|

پسر به دختر گفت :
اگه یک روز به قلب احتیاج داشته باشی
اولین نفری هستم که می آیم
تا قلبم را با تمام وجودم تقدیمت کنم . دختر لبخندی زد و گفت : تشکر . تا اینکه یک روز آن اتفاق افتاد .
حال دختر خوب نبود ..
نیاز فوری به قلب داشت .
از پسر هیچ خبری نبود ..
دختر با خودش می گفت :
من هیچ وقت نمی گذاشتم تو قلبت را به من بدهی
و به خاطر من خودت را فدا کنی .
ولی این بود آن حرفایت ؟
حتی برای دیدنم هم نیامدی ..
شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم …
آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید .
چشمانش را باز کرد .
دکتر بالای سرش بود.
به دکتر گفت : چه اتفاقی افتاده ؟
دکتر گفت: نگران نباشید.
پیوند قلب تان با موفقیت انجام شده .
شما باید استراحت کنید .
در ضمن این نامه برای شماست . دختر نامه را برداشت .
اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد .
بازش کرد.
درون آن چنین نوشته بود :
سلام عزیزم .
الان که این نامه را می خوانی
من در قلب تو زنده ام .
از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم .
چون می فهمیدم اگه بیایم هرگز نمی گذاری
که قلبم را بهت هدیه بدهم .
پس نیامدم تا بتوانم این کار را انجام بدهم .
امیدوارم عملیات موفقیت آمیز باشه .
عا شقتم تا بی نهایت !
دختر نمی توانست باور کنه که او این کار را کرده بود !
او قلبش را به دختر داده بود !
دختر اسم پسر را فریــــــــــــــــــــــــــاد زد
و قطره های اشک روی چهره اش جاری شد ........ 
|
آمنه + مطالب جالب , +
ویرایش در [دوشنبه 24 اسفند 1388] || [09:06 قبل از ظهر]
|
[01:39 بعد از ظهر] || [+]
] |
|